پارت بیست و یک :

تند تند سری به نشونه‌ی تأیید تکون دادم اما همین حرکت ساده کافی بود تا درد حسابی توی بدنم به جریان بیفته.
نفس توی سینه‌ ام گیر کرد و صورتم ناخودآگاه از شدت درد جمع شد.
همین که یاد اون لحظه افتادم...
لحظه ‌ای که چطور بدون کوچک ‌ترین تردیدی چاقو رو توی بدنم فرو کرد، انگار دوباره همون درد توی وجودم زنده شد.
سردی نگاهش...
قدرت دست‌ هاش...
بی ‌رحمی‌ای که حتی برای یه ثانیه هم م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ریموند در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریموند
تصویر شخصیت ریچر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریچر
تصویر شخصیت خاویر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی خاویر
تصویر شخصیت پرنیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی پرنیا
تصویر شخصیت بردیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی بردیا
تصویر شخصیت امیلی در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی امیلی
تصویر شخصیت استفان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی استفان
تصویر شخصیت آدریانا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی آدریانا
تصویر شخصیت ابیگیل در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ابیگیل
تصویر شخصیت مارسلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی مارسلو
تصویر شخصیت ماتئو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ماتئو
تصویر شخصیت لیلیان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلیان
تصویر شخصیت لیلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلو
تصویر شخصیت لنزو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لنزو
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهری ماه

    0

    کیانا میشه روزی چند پارت بذاری؟🥲خیلی هیجان انگیز و قشنگخ

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    فعلا امکانش نیست عزیزم شما که عضو VIP هستی هرشب پارت داری گلم

    ۱ هفته پیش
  • مادر 3فرزند

    0

    یا خدا چرا ماتئو گفت از من باید بترسی،بنظرم آدم های خونسرد ترسناک ترن ،ایشالا برعکس بشه این با امیلی خوب رفتار کنه

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    متاسفانه یه سری آدمای خونسرد و حتی آروم منش هستن که میتونن از صدتا ادم خشن ترسناک تر باشن

    ۱ هفته پیش
  • رزا

    0

    حس میکنم ماتئو مقابل لنزو می ایسته و نمیذاره امیلی اسیب ببیته

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ هفته پیش
  • رزا

    0

    من یه نیمه تمامم.. یه آرزوی به ثمر نرسیده.. یه سیگار از سمت *** روشن شده:) وای از متن امیلی چه قدر جملات قشنگی داشت خیلی دلم یه جوری شد

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    وقت زیادی برای نوشتن اون متن صرف شد🙃

    ۱ هفته پیش
  • حنانه

    0

    ولی چه قدر دلم براش سوخت🥺چند روز خودشو به بیهوشی زده واقعا ماتئو صبور بوده واکنشی نشون نداد امیدوارم ماتئو مراقبش باشه

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ترسیده دوباره لنزو اون بلارو سرش بیاره🥺

    ۱ هفته پیش
  • حنانه

    0

    ماتئو حس میکنم به نسبت از لنزو میتونه ارومتر باشه🥲صاحب اصلیش انگار روشن شد

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید

    ۱ هفته پیش
  • المیرا

    4

    احتمالا دفترچه هم بوی لیمو میداد که خوشش اومد

    ۱ هفته پیش
  • حنانه

    0

    اره چون وقتی لنزو انتخابش کرد سر همین بوی لیمو بود

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    شاید😉

    ۱ هفته پیش
  • حنانه

    0

    لنزو نامرد یه،طوری صحبت میکنه انگار با یه تیکه اشغال یه چیز مزاحم طرفه🥺💔تا چه حد از سنگی اخه مرتیکه،جذاب

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️